الملا فتح الله الكاشاني

167

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فى السموات يعنى مر او را است حمد در آسمانها و زمينها و در طرف آخر روز و ميان روز و صاحب لباب آورده كه تسبيح مناسب آنست كه برفع صوت باشد پس اتصال آن به صلوات جهريه خالى از نسبتى نيست و حمد چون دلالت بر ترفع صوت ندارد پس تخصيص ذكرش به نماز اخفائيه مناسب مينمايد و در انوار آورده فسبحان اللَّه در معنى امر است و تنزيه حقتعالى و ثنا بر او در اين اوقات مذكوره كه قدرت او در او ظاهر مىشود و نعم او در آن متجدد ميگردد دلالتست بر آنكه آنچه حادث مىشود در او از شواهدى است كه ناطق است بتنزيهء او و استحقاق او به حمد كسى كه از اهل تميز است از اهل سماوات و ارض و تخصيص تسبيح بمسا و صباح جهت آنست كه آثار قدرت و عظمت در اينوقت اظهر است و تخصيص حمد بعشى كه آخر نهار است كما يقال ( عشى العين اذا نقص نورها ) و به ظهر كه وسط نهار است بجهة آنست كه تجدد نعم در او اكثر است و از ابن عباس نقلست كه ( ان الايه جامعه للصلوة الخمس تمسون صلوتا المغرب و العشاء و تصبحون صلوة الفجر و عشيا صلوته العصر و تظهرون صلوة الظهر ) و بجهة اينست كه زعم حسن آن است كه اين آيه مدنى است زيرا كه قايلست به آنكه نماز واجب در مكه دو ركعت بود در هر وقت كه اتفاق مىافتاد و در مدينه پنج نماز مذكور مفروض گشت و اكثر برانند كه در مدينه مفروض شده و در كشاف و غيره مذكور است كه ابن عباس را گفتند كه ( هل تجد الصلاة الخمس فى القرآن ) نماز پنجوقت شبان روزى را در قرآن يافتهء گفت نعم بعد از آن ايهء مذكوره را تلاوت فرموده كه ( تمسون صلوتا المغرب و العشا و تصبحون صلوة الصبح و عشيا صلوة العصر و تظهرون صلوة الظهر ) و در مجمع آورده كه شبههء نيست در آنكه قول ابن عباس احسن است از قول اول به جهت خصوص اوقات مذكوره بذكر و بعضى گفته‌اند كه مخصوص بودن صلوة ليل باسم تسبيح و صلوة نهار باسم حمد جهت آن است كه انسان در نهار منقلبست در احوالى كه موجب حمد خدا است بر آن و دليل بر احوالى است كه موجب تنزيه او سبحانه است در آن فلهذا حمد بنهار مخصوص گشت و صلوة نهار به آن تسميه يافت و تسبيح بليل مختص شد و صلوة ليل به آن مسمى گشت و در كنز العرفان آورده كه وجه تسميهء صلوة بتسبيح جهت آن است كه تسبيح تنزيهء حقتعالى است و صلوة نيز تنزيهء او سبحانه است از صفات مخلوقين زيرا كه مخلوق مستحق عبادت نيست و هم چنان كه او سبحانه منزهست از صفات مخلوق همچنين متصف است بصفات كمالى كه مخلوق به آن متصف نميشود و هر كه اين چنين باشد مستحق مطلق حمد و ثنا خواهد بود و لهذا احمد را مقارن تسبيح گردانيده و فرمود * ( وَلَه الْحَمْدُ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * و بعد از آن گفته كه يقال ( امسى اذا دخل فى المساء و كذا الباقى ) پس بنا بر